نگرانم صنــما سیر جانم نکنی
نگرانَم که فدای دگرانم نکنی
نگرانم که تو رسـوای جهانم نکنی
نگـر افتاده ز عشق تو به جانم شرری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
صنما کشـتی دل را به گل انداختهِ ام
صنما با خم ابــروی کجت ساخته ام
من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام
که تو هم همچو من از خویـش نداری خبری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.