شب غربت کبوتر بچه ها
واسشون تا صبح باید شمع سوزوند
شب گریه کردنای بی صدا
واسشون تا صبح باید شمع سوزوند
یه صحرا کبوتر
که آتیش گرفته پر و بالشون
دل هیچ کسی هم جز آتیش نسوخته به احوالشون
رو این شعله ها کاشکی بارون بباره
رو داغ شقایق هم مرحم بزاره
یه دسته کبوتر های بی پناهو
یکی یکی از لونشون در بیاره
باغ سپیدار یه روز خونشون بود
روی شونشون کفترها لونشون بود
حالا اون درختاروطوفان شکسته
کبوترها ویلون شدن دسته دسته

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.