من چو مجنونم که خوش کرده به دیدارت دلش را
همچو موجی که بغل میگیرد آخر ساحلش را
تشنه میمانم که شاید یک نفس بر من بباری
من چه دردی میکشم بی تو از این شب زنده داری
من نگارم میرود دارو ندارم میرود
وای اگر روزی چو من تنها بماند
من نگارم میرود آرام جانم میرود
وای اگر تنها لب دریا بماند

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.