می نشناخت بنده را بنده کج رونده راگفت که راه خانه را هیچ زمن مجو مجو
گفتمش ای تو جان جان باده ز من نکن نهانتا که نماز عشق را در خم وی کنم وضوگفت شراره ای از آن گر ببری سوی دهانحلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلوحلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
هی کج و راست میروی باز چه خورده ای بگوهی کج و راست میروی باز چه خورده ای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کومست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با که حریف بوده ای کام که را ربوده ایبا که حریف بوده ای کام که را ربوده ایزلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به موزلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.